فنسا

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان مادر خوشگلم
 
مامان محبوبه و کس نازش – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/مامان-محبوبه-و-کس-نازش
Translate this page
Jul 7, 2016 – سلام به دوستان شهوانی میخوام واستون داستان سکس با مامانمو تعریف کنم … در هر حال من به مامان خوشگلم شک کرده بودم مامانم بعضی موقع ها آرایش میکرد عطر میزد میرفت بیرون اینم بگم کا مامانم چادریه و مثل بعضی مامان هانیست که بند کرستش هم دیده بشه ولی باز هم با همون چادر تیپ میزد و میرفت بیرون منم حال میکردم …
مامان مهربون (کامل)
https://shahvani.com/dastan/مامان-مهربون–کامل
Translate this page
Sep 1, 2010 – بدون درنظر گرفتن غلط املایی داستان خوبی بود.ولی در واقعیت کار بسیار زشت و وقیحیست.قابل توجه دوستانی که دنبال راه حلی برای تور کردن مادرشون هستن.حتی اگر موفق به این کار هم بشید در آینده ضربات جبران ناپذیری خواهید خورد مخصوصا زمانی که ازدواج کنید یا بعد از فوت مادرتون.همه جا پر شده از کس اگه …
مامان نگار
https://shahvani.com/dastan/مامان-نگار
Translate this page
Sep 27, 2014 – ازلب ودهن وبینی قلمی وصورت گرد و بازاری و چشای سیاه خوشگلش گرفته تا موهای همرنگ چشاش که تا نزدیک باسنش می رسید . … اونم مثل مادرش خیلی پررو بود . …. دوباره باناز بهم گفت راستی چی شد که تونستی خودتو قانع کنی که با من سکس داشته باشی -مامان داستانهای سکسی رو از تو اینترنت می خوندم سکس بامامان …
سفر پنج ساعته با مامانم – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/سفر-پنج-ساعته-با-مامانم
Translate this page
Dec 26, 2017 – به دوستانی که هنوز داستان قبل رو نخوندن، توصیه می‌کنم که حتما داستان قبلی رو بخونن و بعد بیان سراغ ادامه‌ش توی این داستان. امیدوارم از خوندن این ….. مامان کولر ماشینو روشن کرد، یه مقدار کون خوشگلش رو روی کیرم که دیگه داشت می‌ترکید به آرومی حرکت داد و بین چاک لذیذش بالا پایین کرد. «خوب عزیزم، ما آماده‌ایم .
Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 26 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1255_26.html
Translate this page
دو تا کف دستامو گذاشته بودم رو سینه های مامان و البته سعی می کردم بهش فشار نیارم و از بالا کیرمو می ذاشتم تو کوسش و در می آوردم -فرهوش پسرم خوشگلم بکن مامانتو …. پدرم تو دادگاه به قاضي گفت من زن جنده نميخوام که بخاطر همين حرفش يه هفته باز داشت شد و مادرم و پسر داييم 2 سال حبس براشون بريدن 70 ضربه شلاق و صد هزار تومان …
Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 60 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1255_60.html
Translate this page
حمید و مامانش خاطره ای را که مخوام بگم از 2 سال پیش شروع میشه وقتی 20 ساله بودم پدرم که 68 سال داشت مرد از اون زمان من با مامانم با هم ندگی میکردیم در یک خانه کوچک 1 اتاقه مامانم تازه از دست کتکهای بابام راحت شده بود مادر من 31 س.
داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی – صفحه 21 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_6006_21.html
Translate this page
داستان های پیوسته و قسمت دار سکسی ….. پدر و مادر از غصه داشتند دق می کردند . آخرشم یه نفر که 22 سال بزرگتر از من بود و چهل …. خواهرو خوب خوشگلم 3 تارا تارا خواهر جون چیکار داری می کنی ؟/؟ اگه الان مامان بیاد ببینه زشته -نه مامان نمیاد . اون حالا خوابیده . من درو قفل کردم اگرم در بزنه و بیاد ما لباسامونو می پوشیم . می دونه که من این روزا در …
داستان كوتاه – داستان كوتاه: خاله (showing 1-5 of 5) – Goodreads
https://www.goodreads.com/topic/show/79729
Translate this page
Nov 30, 2008 – قهرمان داستان شما داستان را با محبت كردن به بچه اي در بغل مادرش شروع مي كند بعد يك آن به بچه هاي در پله ناسزا مي گويد با يك بچه مي تواند ارتباط عاطفي برقرار كند اما با خواهرش سرد است با خاله و رفتن به آنجا سرد رفتار مي كند ….اگر رمان بود علت هاي مي توانست با چند بحران در داستان چنين چيزي به وجود بياورد اما در …
Honargardi on Instagram: “نجابت مادرم گفت به نظرم من که دختر عطیه …
https://www.instagram.com/p/-lxa97u48K/
Translate this page
Nov 27, 2015 – 512 Likes, 28 Comments – Honargardi (@honargardi) on Instagram: “نجابت مادرم گفت به نظرم من که دختر عطیه خانوم جون خیلی هم خوشگل و جووونه نه اینکه داستان از اینجا…”
داستان سکس من و دوس دخترم مهشید… سلام.اسم من یاسر.25سالمه.میخوام …
https://plus.google.com/115649517967416770/…/PYX4EfwM…
Translate this page
اسم من یاسر.25سالمه.میخوام داستان سکسم با دوست دختر خوشگلم مهشید رو براتون تعریف کنم که 2سال از خودم کوچیکتره…… راستش ما باهم همسایه هستیم.خونه ما و خونه مهشید شون،روبه ی روی هم هستش.ما شیش ماهه که باهم دوست شدیم.اما هیچ کس از دوستی ما خبرنداره. نمیخوام طولانی شه…قضیه از اونجایی شروع میشه که یک روز مهشید بد جور با مادر …

 







NS